رهارها، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

فندق ما

به دنیای من خوش اومدی:) من اسم اینجا رو گزاشتم دنیای قصه ها :) اگه میخوای تو هم اینجوری بدونش:)

عید دیدنی

دخمل خوشگلم چند روز که فرصت نمیکنم تا برات بنویسم آخه دوباره مشغول بیحالی تو بودم آخه چند شب پیش رفتیم خونه عمو مسعود عید دیدنی آخه زنعمو عید اینجا نبود /اونجا تو بیحال بودی فکر  میکردم خوابت میاد زیاد با کسری بازی نمیکردی البته سوار ماشینش شدی   وقتی برگشتیم خونه تو بدجور حالت بهم خورد و لباسهای خودت و من و مبل و فرش را کثیف کردی خلاصه  از اون روز دوباره حال نداشتی تا اینکه من مرخصی گرفتم و دو روز باهم بودیم و تو هم چیزی جز شیر مامان نمیخوردی دکتر گفت میکروب غذایی وارد معدت شده ازت آزمایش گرفتیم خدا رو شکر چیزی نبود بزرگترها همه میگن داری دندون در میاری نمیدونم ولی این چند روز اسهال و تهوع حس...
7 ارديبهشت 1390

بازگشت سلامتی

سلام عزیزکم امروز با سلامتی برگشتیم شما بعد از سه روز به مهد و من بعد از یک روز به شرکت امیدوارم   همیشه سرحال و سرزنده باشی سعی میکنم دوباره اشتهات رو برگردونم آخه کمی کم اشتها شدی  ولی خانم دکتر گفت مشکلی نیست یکی دو روز فقط شیر مامانی را بخوری بهتره   دوست دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه ...
7 ارديبهشت 1390

شعر رها جون

        تو که ماه قشنگ آسمونی                                    منم ستاره میشم دور دور دورت میگردم تو اگه ستاره بشی دور دور دورم بگردی                  منم ابر میشم رو رو روتو میگیرم تو اگه ابر بشی رو رو رومو بگیری                        &n...
7 ارديبهشت 1390

بابایی جون

دختر خوبم چند روز پیش که رفته بودم کلاس شما مونده بودی خونه مامانی و شب که اومدم دنبالت اول خیلی خوشحال شدی ولی وقتی آماده شدیم که بریم خونه خانم خانوما شروع به ناسازگاری کردی , ماشینم نداشتم و مجبور بودیم پیاده بریم که از بابایی جدا نمیشدی بریم تا اینکه بابایی گفت تا سرکوچه میاد سرکوچه که خواستم از بابایی بگیرمت محکم بغلش میکردی و سرت را میزاشتی رو شونش که من جداتون نکنم بنده خدا بابایی گفت یه کم دیگه میام تو خیابون همه کسبه محل داشتن میخندیدن میگفتن زور که نیست نمیاد بغل شما خلاصه طفلکی بابایی تا سرکوچه خودمون اومد و اونجا دیگه من عصبانی شدم وگفتم لطفن لوسش نکنید باید یاد بگیره که بیاد بریم...
7 ارديبهشت 1390

موش موشک

قربونت برم موش میخورتت فدات بشم قند عسل اینجوری میخندی من دلم ضعف میره  ...
6 ارديبهشت 1390

فرشته

فرشته های مهربون لطفا همیشه و همه جا مواظب و مراقب این ناز گل من باشین ...
6 ارديبهشت 1390

شیرین زبونی

دخمل قشنگم  قربونت برم که سعی میکنی حرف بزنی شیرین زبونی بکنی جدیدا (اه)را یاد گرفتی و وقتی میخوای با  کسی ارتباط برقرار کنی میگی (اه)تا طرف جواب بده و تو تکرار کنی اونقدر کل میندازی و تکرار میکنی که طرف مقابل را  از رو میبری و تسلیم میشه راستی (نه ) را هم یاد گرفتی هر جمله سوالی که میپرسم میگی (نه) غذا که میخوریم من میگم به به چه خوشمزه است تو هم زود میگی (به به)قربونت برم دوست دارم (به به ) را به عنوان صفت بکار ببری  نه بجای اسم آخه دوست ندارم از اینجور کلمات یادت بدم به به /در در / جی جی ...... ولی شما مشخصه که ماشا الله خیلی با هوشی دخملکم قربونت برم ...
6 ارديبهشت 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فندق ما می باشد