این روز های رهای گلم
عزیز دلم این روزها با شیرین زبونی هات دلبری میکنی و من یه نفر که کم میمونه بخورمت میچلونمت و میبوسمت سریع میگی مامان نکن رها درد صبح ها تو برنامه روزانمون شده دعوا با وانتی کوچه تا صدای وانتی یا نون خشکی میاد سریع میگه آقا برو رها ترسید دیگه اینقدر این جمله تکرار میشه تا صدا کم کم دور دور تر بشه و مطمئن بشی دیگه رفته ،خانوم خانوما حسابی این روزها دردری شدی البته بودی ولی تازه چند روزه که هوا هم حسابی گرم شده و دیگه نمیشه تو رو تو خونه نگه داشت تا صدای بچه ها تو پارکینگ میاد حالت خراب میشه و جیغ و فریادت میره بالا که علی سحر یعنی بری پایین پیش اونا و من هم نمیتونم تنها بفرستمت و نگران میشم و خودم هم واسه سر خواروندن وقت ندارم...
نویسنده :
Raha:)
10:27








