ارادت خاص به آباجون
سلام دختر نازم میخوام داستان آبا جون رو برات بنویسم خانومی آبا جون مادر بزرگ پدری بابا است یعنی بابای آقاجون و از اونجایی که بعد از مرگ همسرش با داشتن تنها فرزندش خیلی غصه خورده و با تولد بابا محمود زندگیش شیرین شده عاشق بابای تو شده به طوریکه خودش بابا رو بزرگ کرده و حتی شبها پیش خودش میخوابونده و موقعیکه گشنش میشده میبرده میداده عزیزجون تا شیرش بده و برمیگردونده پیش خودش خلاصه اینکه همه جوره و همه جا مدافع حقوق بابا بوده و بابا هم عاشق آبا جون طوریکه از من هم بیشتر دوستش داره گاهی وقتا من و عزیز جون حسود...
نویسنده :
Raha:)
12:35








