روزهای پر تلاش
سلام دختر نازم منتظر بودم امتحاناتم تموم بشه تفریح کنیم که نشد و چند روز مشغول تدارک جشن بودیم ولی بعد که جشن تموم شد چون عمه آذر (عمه من به همراه نرگس جون عروسش و هورمزد جون نوه اش و حدیث جون دخترش )که برای جشن اومده بودن مهمون ما هستن و بابای هورمزد هم (عمو هادی )جمعه اومده و حسابی با اونها مشغول گردش هستیم یه روز باغ یه روز پارک از طرفی هم دایی باباجون (دایی حبیب ) به همراه خانواده از آلمان اومدن و بخاطر همین طرف خانواده باباجون هم مدام مهمونی میدن ما هم این وسط در مهمونیهای اونها هم شرکت میکنیم چون باید دل همه رو بدست بیاریم و از ...
نویسنده :
Raha:)
13:44
خاطره تولد
سلام دختر یکساله خودم عزیز دلم روز تولدت که ابتدا جشن مولودی امام حسین بود تو گلم ظهر ساعت 1 تا 2 خوابیدی و دیگه عصر نخوابیدی از ساعت 5 که مهمونه اومدن بد خلقی ها ی شما هم شروع شد تقریبا اکثر مهمونها اومده بودن ساعت 5.45 دقیقه بود که عزیز جون و عمه وزنعمو اومدن با اینحال که قبلا خواهش کرده بودم که زود بیان و 4.5 یا 5 خونه ما باشن ولی......شما هم عزیزم از بغل من پایین نمیومدی من هم که مجبور بودم جلوی در بایستم تا از مهمونها استقبال کنم دیگه دستم درد گرفته بود ولی راضی بودم تا شما عصبانی نباشی که جیغ بزنی میرفتی بغ...
نویسنده :
Raha:)
11:06
شیرین کاریهای باغ
حالا فهمیدی چرا زیاد نمیریم باغ چون یا مشغول آب بازی هستی یا خوردن میوه زیاد ...
نویسنده :
Raha:)
12:03
واکسن یکسالگی
دختر عزیزو شجاع من دیروز ساعت 11 پاس گرفتم و تو رو بردم مرکز بهداشت باباجون جلسه داشت نتونست بیاد قرار شد بیاد دنبالمون خلاصه نوبتمون که رسید طبق معمول واکسنهای قبل با کمال شجاعت (هزار ماشا الله)فقط یه جیغ و السلام دیگه گریه خبری نبود و قرار شد 10دقیقه باشیم بعد بریم که تو این مدت شما مشغول بازی بودی و بزور کمی بهت شیر دادم آخه خانم دکتره گفت باید مایعات بخوری بابایی اومد دنبالمون و برگشتیم برای تو آبمیوه خریدیم برای مربی های مهد هم بستنی و رفتیم مهد خیلی تعجب میکردن که تو اینقدر آرومی خلاصه ساعت 12 هم قطره استامینوفن بهت دادم (چون صبح هم ساعت 8 داده بودم ) غروب خونه بودم و جایی...
نویسنده :
Raha:)
10:26
حرکات جدید
سلام عزیز دلم دخترم حالا که یکساله شدی کلی حرکات جدید داری: غذا که میخوری بعدش دو دستت را هم بالا میاری مثلا الهی شکر میگی لی لی حوضک رو یاد گرفتی ،تاپ تاپ خمیر رو هم همینطور ،و اتل متل توتوله،کلاغ پر راهم وقتی دوبار انگشتت رو میزاری زمین بعد شروع به دست زدن میکنی یعنی رها...
نویسنده :
Raha:)
10:26
تولد در مهد کودک
دخمل گلم فردای روز تولدت 15/4/90 در مهد کودک برات تولد گرفتیم وای که اینبار دیگه حسابی اذیت کردی فقط جیغ جیغ هرچی مژگان جون میگفت بیا بغل من نمیرفتی که نمیرفتی مجبورا من هم در همه عکسها و فیلمها در کنارت بودم کل بچه ها رقصیدن خوشحال بودن فقط تو خوشحال نبودی و لذت نمیبردی نه کلاه گذاشتی بزارم سرت نه..........خلاصه این هم یه روزه دیگه گفتم حتما اینطور راحتی کلی هم کادو گرفتی مژگان جون(مربی شما) = سگ پشمالو ناز خاله (خانم مدیر) =بلز آیناز یکی از بچه های آمادگی که تورو خیلی دوست داره یه کتاب داستان (بند انگشتی) ...
نویسنده :
Raha:)
10:59
کادوهای رها
دخمل ناز من روز تولدت کلی کادو گرفتی مبارکت باشه عزیز دلم هدیه مامانی و بابایی هدیه عزیز جون ،عمه مهری ،زن عمو افسانه هدیه خاله سحر هدیه خاله های مامان هدیه دایی حامد هدیه عمه آذر و حدیث جون(عمه مامان) هدیه نرگس جون و هورمزدجون(عروس عمه آذر) هدیه آزیتاجون (دختر عمه مامان) هدیه خاله نفیسه(دوست مامان) بقیه اقوام هم پول که جمعا 1000000ریال ...
نویسنده :
Raha:)
10:58
تشکر
سلام دوستان و اقوام عزیزم از همه کسانی که به وب رها اومدن یا اومدن خونه و تولد رها جون را تبریک گفتن تشکر میکنیم (من و رها و بابای رها) امیدواریم تو شادی همه جبران بکنیم ممنون دوستان عزیز ...
نویسنده :
Raha:)
9:07









