رهای منتظر
عزیز دلم بابایی جمعه رفته بود کوهنوردی البته از پنجشنبه رفته بود موقع رفتنش تو بدجوری بیقراری میکردی انگاری که میدونستی داره شبم میره و فردا میاد بعد که باهم بردیم گذاشتیم اداره (آخه با گروه کوهنوردی اداره میرن کوه)برگشتیم ...
نویسنده :
Raha:)
10:30



