دختر فهمیده من
عزیز دلم گل مامان فکر نمیکردم اینقدر خوب با قضیه کنار بیای و قبول کنی با اون وابستگی که به می می داشتی انتظارم میرفت خیلی سخت دل بکنی که خدا رو شکر تا حالا که خوب پیش رفتیم امیدوارم همینطور هم روزهای دیگه ادامه داشته باشه : دومین روز :از خواب که بیدار شدی خواستی و گفتی می می خوب شده ولی دوباره با صحنه رژی روبرو شدی یکم تعجب کردی و پیش خودت گفتی پس شب چی بود من خوردم چون تو از اون بچه ها نیستی که بشه گولت زد وموقعی که داشتم دست و روت رو میشستم گفتی می می بشور خوب بشه الهی قربونت برم بعد بردمت مهد تا اونجا مشغول باشی ظهر که برگشتیم حسابی بیقرار بودی چون همیشه برگشتی میخوردی و بعد لالا میکردی و خیلی گریه کردی و مدام هم تل...
نویسنده :
Raha:)
9:22






