رهارها، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره
وبلاگموبلاگم، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

فندق ما

به دنیای من خوش اومدی:) من اسم اینجا رو گزاشتم دنیای قصه ها :) اگه میخوای تو هم اینجوری بدونش:)

دختر خوب

  سلام سلام صد تا سلام دختر نازم از اونجایی که من روزهای سه شنبه و چهار شنبه کلاس دارم و عزیزدلم اکثرا میری خونه مامان پری ولی گاهی اوقات که چهارشنبه شام خونه مامان بتی  برقرار باشه میری خونه مامان بتی  سه شنبه من روزه بودم و ظهر ماشینمون خراب شد مجبور شدیم با تاکسی برگردیم که یه راست رفتیم خونه مامانی و شما از دیدن اونها و اونها از دیدن شما کلی ذوق کردین و تو با خاله سحر نهار خوردی بعد من شما رو خوابوندم و رفتم کلاس غروب که برگشتم دیدم بغل مامانی نشستی و مثل یه خانوم خوب داری نمیرو میخوری و مامانی سرگرمت کرد تا من افطار کردم بعد هم مامانی کلی ازت تعریف کرد که خیلی دختر خوبی شدی و اصلا مامانی رو اذیت...
12 آبان 1390

مسواک

  عزیز دلم دیشب  من مشغول مسواک زدن بودم که دیدم از کمدت مسواک رو برداشتی  و بدون اینکه من بهت بگم مشغول مسواک زدن شدی  الهی قربون این دخمل وظیفه شناسم بشم من   ...
5 آبان 1390

مروارید هفتم

  نازنیم مروارید هفتم هم در اومد مبارکه عزیزم سرفه هات هم کمی نسبت به روزهای قبل بهتر شده شربتت رو  به گفته بابا قطع کردم و به پیشنهاد یکی از دوستان خوبم سماجون شیر و عسل رو امتحان کردم که خدا رو شکر نتیجه خوبی داد  خیلی خوشحالم چون دیگه شب ها راحتتر میخوابی و خیلی کم سرفه میکنی بازم ممنون سما جون   شعرهایی که  تو عزیز دلم میتونی بخونی تا تا ابابا تاتا ابابا ( تاب تاب عباسی ) (ببعی میگه ) بع  بع (دنبه داری) نه نه (پس چرا میگی ) بع بع چش چش دو قبو ددن و دهن یه گگگ  (چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو ) عزی دلم جدیدا هر کلمه که از ما میشنوی سریع تک...
28 مهر 1390

بازم سرفه

  عزیز دلم حدود یک ماه پیش که مریض شدی بعد از بهبود سرفه هات خوب نشد و ادامه داشت تا اینکه هفته پیش دوباره بردمت دکتر و گفت خدا رو شکر مشکلی تو ریه هات نیست ولی چون داری دندون درمیاری سیستم دفاعی بدنت ضعیف شده و شربت  Zeditenداد ولی بعد از ٦ روز استفاده تاثیر نداشته و دیشب اونقدر سرفه کردی که آخر سر موقع اذان شیر گرم کردم تا شاید کمی گلوت نرم بشه و بیدارشدی وتا ٥/٦ بازی کردی بعد خوابیدی قشنگم دیگه نمیدونم چیکار کنم هرچیزی رو امتحان کردم ولی فایده نداشته مامان پری میگه من هم بچه بودم اینطور بودم آخه گلم من آلرژی دارم ،خدا نکنه تو هم آلرژی داشته باشی من از ترس اینکه تو آلرژی نگیری تا قبل از ٦ ماهگیت هیچ غذایی به تو ندادم چون هم...
25 مهر 1390

اولین جمله

  سلام دختر نازم خواستم علت اینکه کمتر عکس میندازم رو برات بگم عزیزم کوچولو که بودی مینشوندمت و عکست رو میگرفتم ولی الان تا میخوام عکس بندازم مگه میزاری اونقدر حرکت میکنی که نمیشه عکس بگیرم و پشیمون میشم و از بیشتر حرکات بامزه ای که انجام میدی فیلم میگیرم البته قایمکی چون اگه دوربین رو ببینی نمیزاری جدیدا که بدل کار هم شدی چنان کارهایی میکنی که من وحشت میکنم از تختت میری بالا از مبل میری بالا روی میز میری میشینی و جالبه یک دو سه هم میگی ( سه دو سه) اولین جمله ای که ساختی : من داشتم با بابا صحبت میکردم تو هم میخواستی با بابا تلفنی صحبت کنی ولی بابا قطع کرد ومن گوشی رو دادم به تو که سریع گفتی : ماما بابا نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   و...
20 مهر 1390

هدیه روز کودک

سلام سلام صد تا سلام   به همه دوستان جونای دخملم  روز جهانی کودک رو تبریک عرض میکنم . دختر نازم روز تو هم مبارک عزیزم دیروز حسابی بازی کردی آخه عمه با دو قلو ها شام اومدن خونه ما  و تو خیلی خوشحال شدی واما دختر نازم عزیز دل مامان دیروز  کلی هدیه گرفتی از مهد کودک :کاردستی عمه مهری:مورچه شنی خاله سحر :یک جلد دیگه از کتاب حیوانات که آشنایی با حیوانات و بدنشون یک جلدش رو هم من قبلا برات گرفته  بودم  اما هدیه مامان و بابا : ثبت نام حج عمره که داستانش رو میتونی تو ادامه مطلب بخونی    رهای عزیزم یک ماه پیش که...
17 مهر 1390

15ماه گذشت

                                                  عزیز دلم الان  امروز 15 ماهه شدی دقیقا 2 سال شد که با حضورت زندگی ما رو تغییر دادی لحظه به لحظه برام دوست داشتنی بوده آغازش  از روزی بود  که از کلاس داشتم  برمیگشتم تنها بودم  و توراه دیگه طاقت نیاوردم و رفتم بی بی چک گرفتم و  دیگه نمیدونم تا خونه چطور رانندگی کردم خونه که رسیدم سر...
14 مهر 1390

روز دختر

  دختر چه نازه دختر نغمه و سازه دختر تو باغ زندگانی چه یکه تازه دختر  دخترعزیزم قشنگ مامان روزت مبارک ...
14 مهر 1390

دفاع از خود

  رها جون مامان جدیدا یه حرکتی انجام میدی که همه میخندن خیلی جالبه تا جایی میخوری و یا از چیزی ناراحت میشی سریع شروع میکنی به زدن و اونوقته که ما میفهمیم خوردی  به اونجا یا ناراحت شدی  مثلا دیروز میخواستیم بریم خونه خاله یلدا عیادت آخه عمل کرده بود و شما از ساعت5/3 خوابیدی و ساعت 5/6 دیگه دیدم بیدار نمیشی و داره دیر میشه   آروم لباسات رو تنت کردم و موقع رفتن بیدار شدی و شروع به زد من کردی که چرا بیدارت کردم ومن هم اصلا  باهات صحبت نکردم که مثلا ناراحت شدم ولی مگه شما زیر بار میرفتی جالبه که خودت از خودت دفاع میکنی و وابسته به ما نیستی ولی من   وبابا اصل...
12 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فندق ما می باشد