بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ

فندق ما
فندق ما
تاريخ : سه شنبه 2 / 3 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 8 مرتبه

 

عزیزم سلام دلبرم سلام گلم سلام رهای گلم من رو ببخش مامان جون عزیز دلم قرار بود پروژه از شیر گرفتن شما از تاریخ 23 که از تهران برگشتیم شروع بشه ولی بعلت دندون درآوردن و مریضی سخت شما موکول شد به بعد که در این فاصله هم دفعات شیر خوردن رو به کم کردم تا دیروز : پریروز من عمه مهری و بچه ها رو دعوت کرده بودم چون عمو  ترکیه رفته و نبود و رفتیم غروب پارک بانوان  (زنعمو و کسرا و خاله اینا رو هم دعوت کردم) و شما حسابی تو پارک بازی کردی و شب اومدیم  خونه و بابا نبود و الهام جون والناز جون (دخترخاله های بابا )هم اومدن و تو با نوید و نگین حسابی مشغول بازی و غافل از خوردن می می تا آخر شب یه لیوان شیر برات گرم کردم که برای خودنمایی رفتی سریع بالش آوردی و اصرار که بریزم تو شیشه ات ومن هم اینکار رو کردم و خوردی بعد اومدی بغلم و  کمی می می خوردی و خوابیدی و تا خود صبح خبری از خوردن می می نبود که صبح چند بار تو خواب خوردی خلاصه از اونجایی که ما بزرگترها تا  4 صبح بیدار بودیم بزور ساعت 10 با زنگ تلفن بیدار شدیم و شما هم ذوق میکردی از اینکه مهمون داریم تا ساعت 12 نشستیم صحبت کردیم و بعد مهمونا رفتن و شما تو این فاصله می می نخوردی بعد از رفتن مهمونا چون ناراحت شدی اومدی و مشغول خورد شدی که تو این لحظات یکی نمیدونم شیطون بود یا فرشته به من گفت شروع کن و بعد از خوردن می می بنده شروع به نقاشی با رژلب قرمز شدم و پس از دقایقی از اونجایی که دلتنگ مهمونا بودی و بهونه میگرفتی اقدام به خوردن می می کردی که ....با می می رنگ شده مواجه شدی باورت نمیشد و اولش سریع رفتی دستمال آوردی قربون اون دل مهربونت بشم و پاک میکردی و میگفتی می می نازی اوف شدی  حالا من گریه میکردم تو گریه میکردی تو از اینکه می می اوف شده و من از اینکه خیلی مرحله سختی رو داشتم سپری میکردم هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر برا خودم سخت بشه احساس میکنم یه چیز خیلی مهم رو ازم دارن میگرن در واقع خودم میگیرم ولی گلم به خاطر خودت که نمیخوام تو تیر ماه تو گرما اینکار رو بکنم و تو اذیت بشی خلاصه گریه های من ادامه داشت ولی تو آروم شدی و به نظرم قبول کردی تا اینکه بابا اومد و جریان رو توضیح دادم و قرار شد همکاری بکنه خلاصه ظهر نهارت رو خوردی و قرار شد با بابا بخوابی ولی بیقرار شدی که گفتی مامان بخل و خواستی می می بگی که یادت افتاد و گفتی اوف اوف و همینطور تو بغلم خوابت برد و 2 ساعتی خوابیدی وسط هم که بیدارشدی همیشه می می میخوردی و میخوابیدی ولی اینبار دو باره بغلت کردم و خوابیدی وقتی بیدار شدی 2 لیوان آب میوه بهت دادم و خوب خوردی و سراغی هم از می می نگرفتی و بعد آب گوشت دادم خوب خوردی و هندونه خوردی که میخواستم ببرمت خونه مامانی تا مشغول باشی که خاله باب زنگ زد و شام دعوت کرد و آماده شدیم و یه سر رفتیم خونه مامانی و اونجا حسابی بازی کردی و عصرونه خوردی و بعد رفتیم خونه خاله تو راه هم تو شیشه ات شیر ریختم و تو صندلیت مشغول خوردن بودی که وسطهای راه گفتی مامان تموم شد همه رو خورده بودی و اونجا هم که رسیدیم حسابی با بچه ها مشغول بودی که فقط یکبار اونهم خوردی زمین و ناراحت شدی بعد اومدی بغلم و اول گفتی می می که یادآوری کردم بعد گفتی به عمه نشون بده که اوف شده من هم نشون دادم و شام خوردیم و موقع برگشت همینکه سوار ماشن شدیم گفتی می یم که بابا گفت یادت رفته  خیلی کم بیقرار شدی و با کلنجار بغلم خوابت برد و رسیدم خونه و عزیز بهم گفت تا سه شب موقع خواب یکبار خواست بده ساعت 2 بود خوابیدم و رژ لبها رو هم پاک کردم ولی خبری هم از بیدار شدنت نبود چند بار بهونه گرفتی ولی دیدی خبری نیست دوباره به خوابت ادامه دادی که دقیقا موقع اذان بود که بد جور گریه کردی و من دادم خوردی که زود میگفتی مامان می می داره داره یعنی خوب شده و حسابی خوردی و خوابیدی  و من بعد از نماز دوباره رژمالی کردم که 7 صبح هم بیدار شدی و خواستی و نشونت دادم و یه شیشه شیر برات گرم کردم اولش بهونه گرفتی ولی بعد شیر رو خوردی و تا حالا خوابیدی تا الان که به خیر گذشته خدایا کمکم کن که هم رها و هم خودم راحت با این قضیه کنار بیاییم خیلی سخته..........دیگه اشکام مجالم نمیده    



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 / 2 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 16 مرتبه

 

 

رها خانوم از اونجایی که ٢٠ اردیبهشت قرار بود بریم تهران عروسی پسر عمه نوید و نگین هفته گذشته حسابی مشغول تدارک واسه رفتن بودیم و از طرفی هم من دو تا امتحان داشتم واسه همین سرم خیلی شلوغ بود و بالاخره روز رفتن فرا رسید و بنده صبح رفتم آرایشگاه و ظهر حرکت کردیم مامانی و سحر هم با ما اومدن میخواستن برن کرج خونه عمه آذر (عمه من )و ما هم رفتیم اونجا اماده شدیم و بعد رفتیم تهران عروسی عزیزم خیلی دختر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی و مدام مشغول بازی با بچه ها بودی و حسابی همه رو مجذوب خودت کرده بودی دیگه از بزرگ و کوچیک همه با تو بازی میکردن دو روز اونجا بودیم و بعد یه شب هم رفتیم خونه خاله میترا و اونجا هم با سرمه بازی کردی و ما هم از دیدن سرمه جون لذت بردیم و آخر سر برگشتیم کرج و مامان و سحر رو هم برداشتیم و سمت خونه حرکت کردیم من تو این مسافرت خیلی از شما راضی بودم چون اصلا من رو اذیت نکردی قربونت برم دیروز هم که روز مادر بود اول رفتیم دیدن مامانی بعد مامان بزرگ بعد عزیزو آبا جون و شب هم دیدن حاج خانم و شما هم مدام در حال مداده مداده کردن بودی

 قربونت برم که خدا با و جود تو به من لیاقت مادر شدن رو عطا کرد

از همین جا روز مادر رو به مادر عزیزتر از جانم که زندگیم رو مدیونش هستم

و 

مادر شوهر عزیزو مهربانم

و 

و کلیه مادران عزیز تبریک میگویم



موضوع :
تاريخ : شنبه 16 / 2 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 30 مرتبه

 

سلام رهای گلم عزیز دلم  پنجشنبه 14 تیر بود و شما 22 ماهه شدی مبارک عزیزم میخوام

 یکم از جایگاه عدد 14 تو زندگیمون برات بگم که خیلی جالبه

ما تا حالا هرچی شماره تلفن داشتیم حتما یه 14 توش بود شماره خونه قبلیمون ،

شماره خونه فعلیمون موبایل من ،موبایل بابا و هرچی کارت بانکی که من دارم تا رمز شون

باز میکنم حتما عدد 14 داره و جالبه که کارتهای بانکی بابا هم همینطور و البته رمز کارت

 سوخت ماشین و مهمتر از همه اینکه تاریخ تولد تو هم روز 14 شد و یه 14 دیگه هم اینکه

شما چهاردهمین نفری بودی که به خانواده پدری اضافه شدی و حالا دیگه دور سفره

14 نفر با هم میشینیم عزیزم نمیدونم چه فلسفه ای داره این عدد14   



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 / 2 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 30 مرتبه

 

عزیز دلم 10 اردیبهشت تولد بنده بود و بابا به شما یاد داداه بود بگی مامان تولدت مبارک و شما هم میگفتی مامان تفدت مداده مداده  (میم با ضمه) و من کلی ذوق مرگ میشدم ممنون دختر گلم

امروز هم روز معلم بود کلی کادو (کادر مهد کودک ) تهیه کرده بودیم و رفتیم مهد و کلی تمرین کرده بودیم  که به  بگی مژگان جون روزت مبارک که گفتی مونو موداده موداده

در ضمن امروز روز تولد رادین (همون دادای که جنابعالی سینه سوختش )هستی بود و یه کادو هم برا اون گرفتیم و قرار بود بگی رادین تولدت مبارک که احتمالا گفتی          رادیییییی  تفدت موداده موداده

موقع برگشتن هم یه سر رفتیم خونه مامانی برا تبریک روز معلم  و شما یه کادو از طرف خودت تقدیم به مامانی کردی (کادوی من موند با روز مادر با هم بگیرم تا یه چیز خیلی خوب بگیرم) و به مامانی هم گفتی مامانی موداده موداده

پینوشت:

تقدیم به مادرم:

مادر عزیزم باید از عشق بسازم غزلی قابل تو ،غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو ،دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد ،سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد روز معلم بر شما مبارک



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 / 2 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 32 مرتبه

 

دختر نازم میخوام خاطره عروسی مژگان جون که یادم رفته بود برات بنویسم رو بگم :

روز 10 فروردین عروسی مژگان جون (مربی رها)بود که صبح رفتیم یه (گلدون) کادو گرفتیم و بعد از ظهر آماده شدیم و رفتیم من فکر میکردم که تو لباس عروسی مژگان جون رو ممکنه نشناسی آخه گاهی عکسهای عروسی من و بابا رو که میبینی بابا رو میشناسی ولی من رو نه ... خلاصه وارد که شدیم لیلا جون و رعنا جون و لیدا جون بودن با دیدن اونها خوشحال شدی و پریدی بغل لیلا مشخص بود که حسابی دلت براشون تنگ شده آخه تعطیلات ندیده بودیشون خلاصه گفتیم بریم پیش عروس تا سلامی عرض بکنیم که با دیدن عروس شما خانوم خانوما شروع کردی به صدا کردن مژگان که مونو مونو مژگان جون داشت کیف میکرد چون اون هم تو رو خیلی دوست داره خواست شما رو بگیره بغلش که من گفتم لباسش نخکش میشه و خراب... و نزاشتم ولی مژگان نشوندت کنار خودش و به فیلم بردارش گفت از تو فیلم گرفت و خلاصه تو مگه راضی میشدی بیای پایین بزور اومدیم سر جامون و مژگان که میرقصید حالت خراب میشد داد میزدی مونو مونو همه ملت میخندیدن  مامان مژگان میگفت ببر بده بزار خودش نگهش داره.....خلاصه موقع خداحافظی چنان اشکی میریختی که حال آدم خراب میشد و دل سنگ هم آب میشد ولی خوب چه میشد کرد باید برمیگشتیم خونه

این هم از داستان عشق رها و مربی قابل توجه اونایی که میگن مهد کودک خوب نیست.

رها به تقلید از مونو خواست عروس بشه



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 7 / 2 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 29 مرتبه

 

رها خانوم ابن روزها شیطونتر از روزهای قبل شلوغ کاریهات  رو ادامه میدی و من هم مدام در پی تو و مشغول جمع کردن ریخت و پاشهای تو هستم  خدا نکنه بریم باغ که دیگه غیر قابل کنترل میشی ومدام در حال دویدن و آب بازی هستی و من هم در پی تو فدای تو بشم عزیزم خوب بچه باید شلوغ کنه دیگه...........

روز پنجشنبه ما خونه مامانی بودیم که خاله ها هم اومدن و تو و سلما جون دیگه سنگ تموم گذاشتید تمامی استعداداتون رو رو میکردین

واما کارهای جدید:

 عروسکات (تارا،عسل،نی نی ) رو یا میخوابونی یا بهشون می می میدی گاهی هم سه تاشون رو بغل میکنی و با من خداحافظی میکنی میگم کجا میری میگی پارک  خدایا چه مادر وظیفه شناسی............ 

علاقه شدیدی به سحر و علی همسایه بغلی (بچه های عمه نوید و نگین)پیدا کردی و تا در باز میشه مثل یه فنر سریع دمپایی پات میکنی و میری خونشون و دیگه بزور برمیگردی خونه

حیوانات رو دیگه تقریبا شناختی و اسم اکثرشون رو میگی

تو بیرون تا حیوونی میبینی سریع میگی  سباب کلاغ  (سلام کلاغ) ،سباب پیشی ،سباب ماهی

شمارش اعداد رو تا عدد 11 یاد گرفتی

شعرهای اتل متل و یه توپ دارم و آهویی دارم و آقا خرگوشه و توپولو  و حسن دو و  آقا پلیس  رو میخونی


 

بیرون رفتنی باید حتما کاپشن یا کلاه بزاری میگم دخترم گرمه میگی نه سرده موندم تابستون با تو چه کنم

جدیدا خودت لباساتو انتخاب میکنی و میپوشی

دیگه تقریبا کامل صحبت میکنی و منظورت رو میفهمونی

گوشی تلفن رو بر میداری میگی الو سباب خوبی چتتودی



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 27 / 1 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 83 مرتبه

 

                         

سلام خانوم خانوما بازم مامان سرش شلوغ بود و پست جدید به تعویق افتاد ارائه سمینار داشتم و خیلی مشغول بودم خدا رو شکر به خیر گذشت و استاد هم راضی بود و سمینارم واسه امتحان انتخاب شد حالا بریم سر اصل مطلب و شیرین کاریها و شیطنتهای شما خانوم خانوما که این روز ها با شیرین زبونیهات دلبری میکنی واسه خودت و دیگه هرچی میخوای به زبون خودت میگی دختر نازم الفبای مخصوص تو اینه که به هر جیزی آخرش (ای) اضافه میکنی همه خوششون میاد ولی من و بابایی سعی میکنیم مدام تلفظ  درست کلمات را بگیم تا شما یاد بگیری  جدیدا عکاس هم شدی مدام در حال عکس گرفتن از در دیوار هستی و  دوربین رو بر میداری و میگی یک دو سه بعد عکس میگیری و سریع خودت به خودت میگی مرسی به خاطر همین دوربین از دست شما قایم میشه میبینم که دختر عاشق هنره هم نقاشی رو خیلی دوست داره هم عکاسی رو تا یه جه یه مداد میبینی سریع ناشی ناشی میکنی و تا یه ورق پیدا نکنی شروع به کشیدن رو در و دیوار و کابینت و .......میکنی وقتی هم آخر سر بهت میگم رها کی نوشته میگی بابا ای بلا چند روز

لغت نامه جدید :

 

کسی :کسرا                          عمو مسی:عمو مسعود                               سباب:سلام

سلی:سلما                             حاشی :حاج آقا                                         مونو: مژگان جون

ملی:ملیکا                                خاله :خاله                                              پاشی : پاشو

علی:علی                              ماشین : ماشین                                        کاشی : کامپیوتر

غدا: غذا                                  آش:آش                                                سوپ:سوپ

پورتو : پرتغال                            کیبی:کیوی                                             هندی:هندوانه

سی:نشستن                          دپی:دمپایی                                           قاشی:قاشق

بشی:بشقاب                            ابی :عمو عباس                                     جوبو:جوراب

کفش:کفش                             فرش:فرش                                            مس:مسواک

پسته:پسته                              کیک:کیک

                            

                                        عکسی که توسط رها خانوم گرفته شده

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 14 / 1 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 85 مرتبه

 

دختر نازم سیزدت بدر ،خوشیهات صد برابر،دشمنات دربدر،رفقات گل به سر

عزیزم امسال دومین سیزده بدر رو هم با هم گذروندیم و خوش گذشت نهار رفتیم باغ خودمون به همرا خانواده عزیز جون و عمه مهری و عمو مسعود و خانواده خاله بابا و بعد از ظهر هم به سمت باغ دایی من حرکت کردیم و اونجا هم خانواده مامانی همه جمع بودن  مامان بزرگ به همراه خانواده  های دایی هادی ،دایی محمود،دایی محمد رضا ،دایی ایرج ، خاله شهلا،خاله مریم ،سارا جون مهسا جون فقط دایی عباس و زندایی نبودند جاشون خالی بود خلاصه آش سیزده بدر رو هم با اونها خوردیم و شب ساعت ١٠ برگشتیم خونه شما که حسابی صفا کردی چون عاشق جاهای شلوغ هستی و خیلی کیف میکنی

رها تو باغ خودمون

رها تو باغ دایی هادی

رها  سبزه رو انداخت تو آب

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 14 / 1 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 95 مرتبه

                            

 

عزیز دلم سلام برای چندمین بار عیدت مبارک خانومی

 امسال برخلاف سالهای گذشته تصمیم گرفتیم که تعطیلات نوروز رو مسافرت نریم و خونه باشیم ولی تصمیم خوبی نبود و قرار شد از سال بعد چنین تصمیمی نگیریم چون بدون سفر تعطیلات جالب نبود. پنج روز اول که حسابی مشغول دید و بازدید بودیم و از روز پنجم دیگه عید دیدنی ما تموم شد و هنوز مهمونهامون نیومده بودند که تا روز دهم مشغول مهمون داری بودیم به تو که حسابی خوش میگذشت تا دلت بخواد عیدی جمع کردی و شکلات و آجیل میل فرمودی  نوش جان عزیزم تا صدای زنگ در رو میشنیدی سریع دمپایی  رو فرشی پات میکردی و منتظر ورود مهمون میشدی و به محض ورود مهمونها هم شروع به پذیرایی به شیوه خودت که با دستهای کوچولوت مشت مشت آجیل و شیرینی تعارف میکردی قربون مهمون نوازیت بشم من

 رها در لحظه تحویل سال

                                

خبرخوش : مروارید سیزدهم هم در اومد

 

تولدانه : عزیز دلم ما همیشه تو ایام نوروز تولد 4 نفر رو برگزار میکنیم

                      

8 فروردین : تولد آقا جون  که امسال فقط توسط ما سه نفر و عزیزجون و آقا جون و عمو مسعود برگزار شد آخه بقیه سفر بودند پس یه بار دیگه با هم میگیم آقاجون عزیز به قول تو دخترم (آآآآآآآآآآآآآآ)   

  آقاجون تولدتون مبارک خیلی دوستون داریم

 

11فروردین : تولد خاله سحر  که  موقع باد کردن بادکنکها خیلی خوش گذشت و مدام بادکنکها در حال ترکیدن بودند جالبه مامان جون شما روز چهار شنبه سوری از صدای ترقه نمیترسیدی ولی از صدای ترکیدن بادکنکها میترسیدی و مدام میگفتی بسه بسه  خلاصه کلی خندیدیم پس دوباره به (سیر)میگیم:

سحر جون عزیز و دوست داشتنی تولت مبارک خیلی دوست داریم

12 فروردین : تولد دوقلو ها نوید(نوی) و نگین(ننین) که فردا قراره بریم و از همین جا فعلا بهشون تبریک میگیم :

نوید و نگین عزیز تولدتون مبارک دوستون داریم یه دنیا

 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 1 / 1 / 1391 | نویسنده : سمیه
بازدید : 132 مرتبه

 

 

نوروز یادگار دین زرتشت ،مهر کوروش ،جام جمشید ،تیر آرش ،خون سهراب ،رخش رستم ،عشق بابک ،

بزرگترین جشن ایرانیان مبارک

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
درباره وبلاگ

عزیز دلم گل دخترم خدای عزیز بعد از 6 سال انتظار تو فرشته آسمانی را در تاریخ 14/4/89 برای ما فرستاد تا نوید بخش روزهای خوش باشی

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 192 نفر
بازديدهاي ديروز : 241 نفر
بازدید هفته قبل : 545 نفر
كل بازديدها : 49445 نفر
امکانات جانبی
Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]بدو تولدGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]یک ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]دو ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]سه ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]چهار ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]پنج ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]شش ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]هفت ماهگی رها خانمhref="http://www.glitterfy.com/">Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]هشت ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]نه ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]ده ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]یازده ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]دوازده ماهگی رها خانمGlitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]تولد یکسالگی رها خانمhref="http://www.glitterfy.com/">Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Photo Flipbook Slideshow Maker
Glitterfy.com - Photo Flipbooks Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*] Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]